ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و هشتاد و ششم :
- البته من همین جوری هم پیش مرگت میشم.
لبخندش را با لبخند جواب دادم.
- خدا نکنه.
خیره کننده بود. زیبا بود. حتی تصورشم نمی کردم که آن خرده ریز های طلا را که مفهوم خاک میداد و ققنوسی که رویش بود انقدر به دلم بنشیند و من خیره شدم به آن غبار و ققنوسی که مقابل هم به زیبایی می درخشیدند. کم کم همه نشستند و مشغول صحبت شدند. دلم تنهایی می خواست.
سمتش خم شدم و گفتم:
- اِلیاس؟
یخ کر
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0بلاخره با تمام سختی ها بهم رسیدن ،امیدوارم بعد از ازدواج هم ایام به کامشون بچرخه ،اگه بدونی برای یه کامنت گذاشتن چند بار باید یه پارت رو دانلود کنی ،باورت نمیشه که چقدر اوضاع سایت دنیای رمان خرابه ،